۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

دشــمــن شــکــن [آخر تو را ویران کنم ...... بنیادِ زشت ات برکَنم]


«دشمن»! دگر زانو بزن
سر نآیدت بر روی تن
آمد به میدان، «پــارســی»
بستاند آن جان را ز تن
من آمدم خُردت کنم
آخر منم، «دشــمــن شــکــن»
از مشت های «این» و «آن»
از گفته های های «مــا» و «مــن»
باید بترسی ای «سیاه»!
ای «بی شرف»! ای «بی وطن»!
«آتــش» به جان ات افکنم
با هر «ســرود» و هر «ســخــن»
«گــفــتــار» من، زهر تو و
بی چاره گردی با «ســخــن»
ای «اژدهای مارخور»!
ای خود، تو همچون «اهرمن»!
دیگر نداری راهی و
باید بخواهی گم شدن
خود با دو دست خویشتن
خود را به دریا درفکن
ای کم تر از «کفتار» و «خوک»!
ای که تر از «زاغ» و «زغن»!
ما جمله گی مُشت ایم و تو
دندان و فَکّی و دهن
گوید به من این دل که: «تو
جان اش به مشت ات درشکن
وآن گاه این افسانه را
در مزبله، در گوه فکن ...»
ای «نابه کار نانجیب»!
ای زنده ات چون «گور کن»!
باید بمیری، مرگِ تو
پایان کابوس «وطــن»
باید بسوزی، گم شوی
این «شعله» و این هم «کفن».

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

- عــلــی اکــبــرزاده -

آب هــای ایــران




 هم میهنان آزاده!
«نــژاده ایــرانــیــان راســتــیــن و مــیــهــن پــرســت»!

بدونِ هیچ گونه دودلی باید بدانیم که «آب هــای ایــران» نیز بخشی از جــان و تــنِ «ایــران گــرامــی تــر از جــان مــان» هستند.
«ایــران» تنها این «خــاک» نیست.
«ایــران» این «آب» و «خــاک» است.

گستره ی راستین «ایــران» کنونی ما از آب های «دریــای هُــرمــز»
و «شــاخــاب پــارس» در «جــنــوب» آغاز می شود، و در آب های «دریــاچــه ی کــاســپــیــان» در «شــمــال» و «دریــاچــه ی اورمــیــه» در «شــمــال بــاخــتــری» پایان می پذیرد؛
از آب های «کــارون بــزرگ» و «کــرخــه» در «جــنــوب» و «ارونــد رود بــزرگ» در «جــنــوب بــاخــتــری» آغاز می شود، و از «زایــنــده رود» [زنــده رود] و «جــاجــرود» در «مــیــانــه» می گذرد و در آب های «ســپــیــد رود» و «اَرَس» در «شــمــال» و «زریــنــه رود» در «شــمــال بــاخــتــری» پایان می پذیرد؛

چاپ یا نگارشِ «رهنامه (نقشه)ی شــاهــان شــاهــی بــاســتــانــی بــزرگ ایــران»، بدون «آب هایش»، هیچ گاه و به هیچ روی و با هیچ بهانه یی، درست و پذیرفتنی، و شایسته و پسندیده و بسوده ی «نــژاده ایــرانــیــان راســتــیــن و مــیــهــن پــرســت» نیست.

از دست دادن همه یا بخش هایی از «پــهــنــه هــای آبــی ســرزمــیــن گــرامــی تــر از جــان مــان»، همچون از دست دادن و یا نابودی بخش هایی از «خــاک مــیــهــن گــرامــی تــر از جــان مــان»، و به همان اندازه، «ناگوار» و «دلخراش» و «جانگداز» و «اندوه برانگیز» و «دردناک» است.

فراموش کردن «رودهــا» و «دریــاچــه ها» و «تــالــاب هــا» و «دریــا» و «شــاخــاب» و «دیــگــر پــهــنــه هــای آبــی ســرزمــیــن گــرامــی تــر از جــان مــان»، همان فراموش کردن «خــاک» و «جــنــگــل» و «بــیــابــان» و «کــوه» و «کــویــر» و «آبــخــوســت» (جــزیــره) و «دشــت» و «کــشــتــزار» و «شــالــیــزار» و «بــاغ» و «بــوســتــان» و «گــلــســتــان» مــیــهــن گــرامــی تــر از جــان مــان است.

هر کس، در هر جایگاه و پیشه ای و به هر گونه و هر بهانه یی، شوندِ از دست یا از میان رفتن و ویرانی و نابودی بخشی از «پــهــنــه هــای آبــی ســرزمــیــن گــرامــی تــر از جــان مــان» شود، «میهن فروش» و «دشمن» به شمار می آید و مانند کسی است که به بخشی از «خــاکِ ســپــنــدِ ســرزمــیــن و مــیــهــن گــرامــی تــر از جــان مــان» دست درازی و دست اندازی، و یا بخشی از «خــاکِ ســپــنــدِ ســرزمــیــن و مــیــهــن گــرامــی تــر از جــان مــان» را ویران و نابود نموده باشد، و باید با همه ی نیرو و توان در برابرش ایستاد و او را در هم شکست.

همواره به خودمان و پیرامونیان مان یادآوری و گوشزد نماییم و هشدار دهیم تا مباد - زبان ام لال - این پاس ها و بخش های پُرارج و ارزشمند و گرامی از «ســرزمــیــن گــرامــی تــر از جــان مــان» - «آب هــای نــازنــیــن ایــران مــان» - را فراموش کنیم و و از یاد ببریم. به ویژه در چاپ و نگارشِ «رهنامه (نقشه)ی شــاهــان شــاهــی بــاســتــانــی بــزرگ ایــران».

و هیچ گاه و به هیچ روی از یاد نبریم و فراموش نکنیم که :

«... چو ایــران نباشد، تنِ من مباد ...» *



هم میهنان ارجمند و گرامی!

«آگــاه» و «هــوشــیــار» باشید، و «آگــاهــی رســانــی» و «روشــنــگــری» و «یــادآوری» و «یــاری» نمایید.



همواره و همیشه
«آزاد» و «آبــاد» و «ســرفــراز» و «بــالــنــده» و «آرام» و «آســوده» و «خــرم» و «پــیــروز» و «پــایــنــده» و «جــاویــد» باد «شــاهــان شــاهــی بــاســتــانــی بــزرگ ایــران»؛
و
«تــنــدرســت» و «آزاد» و «ســرفــراز» و «آرام» و «آســوده» و «کــامــروا» و «کــامــیــاب» و «شــاد» و «خــوش» و «خــرم» و «پــیــروز» و «پــایــنــده» باشند «نــژاده ایــرانــیــان راســتــیــن و مــیــهــن پــرســت و آزاده و مــهــربــان» ...

ایـــــدون بـــــاد ...



با «مِــهــر» و «اَرج» و «ســپــاس» و «فــروتــنــی»
- عــلــی اکــبــرزاده -



* پاره یی از «شــاهــنــامــه»ی زنده یادِ جاویدنام، خواجه «فردوسی توسی»


۱۳۹۲ شهریور ۴, دوشنبه

پیشبینی شگفتی برانگیز و دردناک زنده یادِ جاویـدنام «احمد شاملو» در نخستین یادداشت اش، در جایگاه سردبیر «کتاب جمعه»



نخستین یادداشت «بــامــداد بــزرگ»
- زنــده یــادِ جــاویــدنــام «
احــمــد شــامــلــو» -
در جایگاه سردبیر «
کــتــاب جــمــعــه» 


روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، اگر چه منطقن عمری دراز نمی تواند داشت، از هم اکنون نهادِ تیره ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه ی خود را بر زمینه یی از نفی دموکراسی، نفی ملیت و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر می جوید.

این چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بی گمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق زده، هر اندیشه ی آزادی را دشمن می دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن می شمارند.

پس نخستین هدف نظامی که هم اکنون می کوشد پایه های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه ها و هجوم علنی به هسته های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همه ی متفکران و آزاد اندیشان جامعه است.

اکنون ما در آستانه ی توفانی روبنده ایستاده ایم. بادنماها ناله کنان به حرکت درآمده اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است.

می توان به دخمه های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی امان بگذرد.

اما رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمی کند.

هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجره های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.

سپاه کفن پوش روشنفکران در جنگی نابرابر به میدان آمده اند.

بگذار لطمه یی که بر اینان وارد می آید نشانه یی هشدار دهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق های ساکن این محدوده ی جغرافیایی در معرض آن قرار گرفته است.

«کــتــاب جــمــعــه» | شماره ی نخست (یک ام) | سال نخست
«
هُــرمــزشــیــد» (پنجشنبه)
چهارم «
امــرداد» ماه سال 1358 «کُــهــن خــیــامــی»