۱۳۹۲ مهر ۱۷, چهارشنبه

به : «جَوگیر شده گانِ جین پوش»!


نهضت ملی جین پوشان - مانا نیستانی
در این سی و پنج سالی که از «کودتای شوم و ننگین و ددمنشانه و گجسته ی بهمن ۵۷» (عن قلاب بهمن ۵۷) می گذرد، نه هر روز، بل که هر دَم و هر آن دارد از سوی این «رژیم ددمنش گجسته» به همین نادان تر از نادانانی که اکنون دارند گریبانِ چرک شان را برای سخنانِ کسی در آن سوی جهان، درباره ی «آزاد نبودنِ گزینشِ پوشش و پوشآک در ایران و برای مردمِ ایران» پاره می کنند، «ناسزاگویی» و «دست اندازی» (توهین و تجاوز)، و «دارایی این سرزمین»، به ددمنشانه ترین گونه، «چپاول»، و «خاک» و «آب» و «زیست بومِ» آن، «ویران» و «نابود» می شود، و «این نادان تر از نادانان» لالمانی گرفته اند و از ترسِ جانِ بی ارج و ارزش شان، هیچ نمی گویند. ولی همین که یکی از آن سرِ جهان، یک فراز (جمله) سخنِ راست و درست (حرفِ حساب) بر زبان می آورد، می گویند که: «این ها ستیز (دعوا)های خانواده گی است و به بیگانه گان پیوندی (ربطی) ندارد ...»!!!
(و این، یعنی این که) «این نادان تر از نادانان»، خودشان و «جُمزوری اسلامی» را از یک خانواده [هم خانواده] می دانند!!! ...
شگفتا و دردا و افسوس!!! ...
و از آن جا که در این سی و پنج سالِ شوم و ننگین و گجسته، روندِ پَسرفتِ کشور، روندِ همیشه گیِ «ناشایسته سالاری» و «اُزگل پروری» بوده است، دسته یی از «این نادان تر از نادانان» نیز، «کارمندانِ هنر» و «هنرمندنماها» هستند که شوربختانه «این مردمِ همواره و همیشه ناآگاه و خُفته»، به گزاف، آنان را «هنرمند» می پندارند و می نامند و می خوانند، و هر چه هم که به «این نادان تر از نادانان» بگویی: «به پیر، به پیَمبر، اینان هنرمند نیستند و چه در ایران و چه در بیرون از ایران، نود درسدِ اینان، تنها و تنها کارمندان هنر هستند و بس ...» نه تنها توان و یارای دریافتن و دانستن شان نیست و «دوست» و «دشمن» و «خودی» و «مزدور» و «دانا» و «نادان» را از هم بازنمی شناسند، بل که بیش تر گربان شان را می درَند و یاوه می گویند!
اینان نمی دانند که «هنرمند»، بیانمندی (تعریف) ویژه ی خودش را دارد، و هر ناکسِ بی سَر و پای بی رگ و ریشه یی که «بازیگر» یا «خواننده» یا «نگاره گر» (نقاش) و «پیکره ساز» و «فیلمساز» و ... باشد، تنها به این شوند که این کارها را آموخته و انجام می دهد، «هنرمند» نیست.
اینان نمی دانند که «هنرمند» هم مانند «آدم»، بیانمندی (تعریف) ویژه ی خودش را دارد و از جایگاه والایی برخوردار است که هر ناکسِ بی سَر و پای بی رگ و ریشه یی در آن نمی گنجد.
ولی از آن جا که روندِ پَسرفتِ کشور در سی و پنج سال شوم و ننگینِ گذشته، همواره و همیشه به سوی و سودِ «ناشایسته سالاری» و «اُزگل پروری» بوده است، «این نادان تر از نادانان»، نه تنها به گزاف، خود را «داناترینِ دانایان» می پندارند، بل که مُشتی ناکسِ بی سر و پای بی رگ و ریشه را هم «هنرمند» می پندارند و می نامند و می خوانند، و از آنان برای خودشان بُت هایی مانند «لات» و «مَنات» و «عُزّا» و «هُبَل» ساخته اند.
شگفتا و دردا و افسوس ... افـــــســـــوس ...
. . .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر